ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
20
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
حكومت عبيد الله بن زياد بر خراسان سپس بر بصره چون پسر زياد ، عبيد اللّه ، نزد معاويه آمد و او جوانى بيست و پنج ساله بود ، معاويه از او پرسيد ، پدرت بر كوفه و بر بصره چه كسانى را حكومت داد ؟ او ماجرى بگفت . معاويه گفت : اگر او ، تو را حكومت داده بود ، من نيز تو را حكومت مىدادم . عبيد اللّه گفت : تو را به خدا چنين مگوى كه از اين پس آن كه بعد از تو آيد ، خواهد گفت : اگر پدرت و عمت تو را حكومت داده بودند ، من نيز حكومت مىدادم . پس معاويه فرمانروايى خراسان را به او داد . و او را وصيت كرد و گفت : « از خدا بترس و هيچ چيز را بر ترس از او برمگزين زيرا در بيم از او پاداش است . و آبروى خود را نگهدار كه آلوده نگردد و اگر پيمانى بستى بدان وفا كن . و بسيار را به اندك مفروش و مباد فرمانى دهى بىآنكه در آن انديشيده باشى كه چون فرمانى دادى باز پسگرفتنش نتوان . و كسى را به چيزى كه او را در آن حقى نيست آزمند مگردان و كسى را كه صاحب حقى است ، از حق خود نوميد منماى » پس با او وداع كرد و عبيد اللّه در آغاز سال 54 ، روانهء خراسان شد . و اسلم بن زرعة الكلابى را پيشاپيش به آنجا فرستاد . سپس خود برفت و با شتر از نهر ( جيحون ) بگذشت و به جانب جبال بخارى پيش تاخت . و زامين [ 1 ] و نسف و بيكند را درنورديد و با تركان رو به رو شد . زن پادشاهشان در اين نبرد همراه شوى بود . مسلمانان چنان تاخت آوردند كه امانش ندادند هر دو كفشهاى خود را بپوشد ، يك لنگه از كفش او به دست مسلمانان افتاد . آن را دويست هزار درهم بها نهادند . عبيد اللّه بن زياد در آن روز به سپاه دشمن حمله مىكرد و ضربتهاى پى در پى مىزد و چنان پيش تاخت كه از ديدهء سپاهيانش ناپديد گرديد ، سپس علم خود را كه خون از آن مىچكيد ، بلند كرد . اين حمله يكى از حملههاى بزرگ مسلمانان در خراسان بود . چهار حمله ، از آن احنف بن قيس بود در قهستان و مرغاب و حملهاى از آن عبد اللّه بن خازم الاسلمى كه سپاه قارن [ 2 ] را پراكنده ساخت . عبيد اللّه دو سال در خراسان بماند . معاويه در سال 55 ، او را والى بصره نمود . سبب آن بود كه ابن غيلان كه امير بصره بود ، براى مردم سخن مىگفت ، مردى از بنى ضبه به جانب او سنگى انداخت ، او نيز دست آن مرد را بينداخت . بنى ضبه نزد او آمدند و از او خواستند كه به معاويه نامه بنويسد و بگويد كه در اين امر اشتباهى رخ داد و قطع دست به شبهه بوده است ، تا آنان خود ، آن نامه را نزد معاويه برند . زيرا مىترسيدند معاويه همه را بدان سبب عقوبت كند . او نيز براىشان نامهاى چنين نوشت و خود در آغاز سال ، نزد معاويه رفت . بنى ضبه نامهء او به معاويه دادند و ادعا كردند كه ابن غيلان دست آن مرد را به ستم بريده
--> [ ( 1 ) ] رامين . [ ( 2 ) ] فاران .